تبليغاتX
نسیم سحر

دلم میخواد تا ابد در کنارم باشی

+ نوشته شده در  10 Jul 2007ساعت 2:2  توسط محمد رضا میرزایی  | 

از این همه دربه دری تو قلب من قیامته

چه فایده داره زندگی این انتهای طاقته

از این همه در به دری به لب رسیده جون من

به داد من نمیرسه خدای  اسمون من

دلم گرفت از اسمون  هم از زمین هم از زمون

تو زندگیم چقدر غمه دلم گرفته از همه

ای روزگار لعنتی تلخه بهت هر چی بگم 

من به زمین و اسمون طرح رفاقت نمیدم

+ نوشته شده در  10 Jul 2007ساعت 1:58  توسط محمد رضا میرزایی  | 

+ نوشته شده در  10 Jul 2007ساعت 1:52  توسط محمد رضا میرزایی  | 

_ با بارش چند روزه بارون منم زنده شدم. چندوقت بود حس نوشتن نداشتم.
ديگه مثل سابق حوصله نوشتنو ندارم.
خيلی زير بارون راه رفتم. يادمه زير بارون عشق رو شناختم.کاش قلبامون به پاکی
بارون بود.همه ميگيم عاشق بارون هستيم ولی چرا وقتی باريدن ميگيره
چترامون رو بی هيچ خجالتی باز می کنيم؟
 
+ نوشته شده در  10 Jul 2007ساعت 1:51  توسط محمد رضا میرزایی  | 

بیاد تو
+ نوشته شده در  10 Jul 2007ساعت 1:48  توسط محمد رضا میرزایی  | 

نام جاوید وطن

صبح امید وطن

جلوه کن در آسمان

همچو مهر جاودان

وطن ای هستی من

شور و سرمستی من

جلوه کن در آسمان

همچو مهر جاودان

بشنو سوز سخنم

که هم آواز تو منم

همه جان و تنم

وطنم وطنم وطنم

بشنو سوز سخنم

که نواگر این چمنم

همه جان و تنم

وطنم وطنم وطنم

همه با یک نام و نشان

به تفاوت هر رنگ و زبان

همه شاد و خوش و نغمه زنان

+ نوشته شده در  25 May 2007ساعت 3:17  توسط محمد رضا میرزایی  |